ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

170

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

آهن بياوريد . » آنگاه دستور داد كه زمين را تا جائى كه به آب رسد بكنند و از آنجا تا برابر دو كوه طبقاتى از آهن و هيزم قرار داد چنان كه يك طبقه آهن و يك طبقه هيزم بود . سپس هيزمها را آتش زد تا آهن‌ها داغ شد . بعد گفت : « براى من مس گداخته بياوريد تا بر روى آن بريزم . » اين مس گداخته ، جاى آتش‌ها و همچنين جاى خالى ميان پاره‌هاى آهن را گرفت و همانند سنگ سياهى كه از سرخى مس و سياهى آهن رنگ پذيرفته بود ، بر جاى ماند . بر بالاى آن نيز كنگره‌اى از آهن كشيد . اين سد ، از تاخت و تاز يأجوج و مأجوج به شهرهاى اطراف جلوگيرى كرد . چنان كه خداى بزرگ درين باره فرمود : فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً [ ( 1 ) ] ( يأجوج و مأجوج ديگر نه توانستند از آن سد بالا روند و بگذرند و نه توانستند سوراخش كنند . ) اسكندر پس از اين كه كار سد را به پايان رساند ، از ناحيه‌اى كه پيوسته به قطب شمال بود ، داخل ظلمات شد . در اين هنگام خورشيد در قطب جنوب قرار داشت از اين رو بر آن نقطه ، يعنى « ظلمات » تاريكى چيره بود . و گر نه بر روى زمين هيچ جا نيست كه خورشيد بر آن هرگز نتابد . همين كه به ظلمات رسيد ، چهار صد تن از ياران خويش را برگزيد و با خود به جست و جوى چشمهء آب زندگى برد . هيجده روز در آن جا گشت و سرانجام بيرون آمد بى اينكه

--> [ ( 1 ) ] - سوره كهف آيه 97